ادامه ی خوشحالی

بعضی وقت ها همه ی حس های بد دنیا یک هو حمله میکنند به قلبم... بعضی وقت ها هم همه ی حس های خوب دنیا را باهم دارم. حتی غم ها هم شیرین می شوند... خیال میکنم (فقط خیال!) همه ی آدم های دنیا را می فهمم همه ی حس ها میفهمم. اون شادی عمیق گاهی پیش من هم میاد... اون وقت نه آرزویی دارم نه برنامه ای برای آینده نه استرسی نه ترسی نه عجله ای برای رسیدن به چیزهایی که مثلا قرار است روزی خوشحالم کنند.اون وقت ها فقط یک آرامش خیلی ساده دارم...میتونم در همون لحظه خوشحال باشم و حتی غصه هام رو دوست داشته باشم و بگم زندگی همینه با همه ی تلخی ها ش زیباست...

خوب قصه اینه که نمیدونی این حال خوب از کجا میاد و چه زود ترکت میکنه و  جا میزارتت دوباره تو همون دنیای غم آلود خودت.

/ 0 نظر / 6 بازدید