نمیتوانم

این بار

از همیشه خسته ترم

از همیشه تنها تر

اینکه دیگر او را نخواهم داشت آنقدر اذیت م نمیکند که اینکه هیچ گاه و حتی حالا مرا نفهمید ونمیفهمد اذیت ام میکند

از اینکه حتی ذره ای نمیتوانم در او اثری بگذارم احساس درماندگی میکنم.

نمیتوانم حرف ام را به او بفهمانم...

نمیتوانم او را بفهمم

نمیتوانم 

نمیتوانم

پیش او تنها نتوانستن را خوب میتوانم

پیش او هیچ ام

کاسه ی صبر به سر آمده...


 

/ 0 نظر / 5 بازدید