درمونده

۲۷ سالمه و بزودی تموم میشه و میرم توی ۲۸ امین سال زندگی م.دارم ۱۰ سال قبل و به یادم میارم.ده سال گذشته از ۱۸ سالگی م.چقدر با اون موقع ها فرق کردم . اون آدم چقدر برام دور و غریبه .
خدایا
حق دارم بپرسم چرا تقدیرم این شد؟ یه دل مرده ؟
این سوالیه که شاید ته دلم جوابشو میدونه.
خدایا
مبتونم ازت بخوام کمکم کنی؟
میتونم بهت بگم که درمونده شدم؟ با تمام وجودم احساس بیچارگی میکنم.خواستی غرورم بشکنه شکست. خواستی بفهمم که هیچی نیستم فهمیدم.حالا دیگه کمکم کن خدا .کمکم کن.از دست من هیچ کاری دیگه ساخته نیست.حس میکنم همه راه هایی که روبرو م ان به بدبختی ختم میشن.هر طرف که نگاه میکنم تنهایی میبینم و عمری که از دست رفته.نه میتونم ادامه بدم نه میتونم تمومش کنم.حالا میفهمم درمونده که میگن یعنی چی.درمونده شدم

/ 0 نظر / 7 بازدید