درست یا غلط

چند روزه که با هم قهریم.دیشب وقتی به خونه اومد رفتارش طوری بود که مثلا میخواست آشتی کنه .هر از گاهی نگام میکرد و قیافشو به حالت شوخی اخمو میکرد. یا وقتی رد میشدم با همون حالت  با پاش منو میزد. خوب اینا یعنی دلش میخواست آشتی کنم باهاش. انتظارش  این بود که بعدش من به سمتش برم ولی این کارو نکردم.شب خیلی ناراحت خوابید اینو از اونجا فهمیدم که سریال شو نگاه نکرد و خیلی زود به رختخوابش رفت با اینکه پنج شنبه شب بود و معمولا به خاطر اینکه فرداش جمعه ست دیر میخوابید.موقع هایی که حوصله نداشته باشه خوابیدن و ترجیح میده.
دلم اصلا نمیخواد ناراحتی شو ببینم.دلم میخواست صبح وقتی از خوابش سیر شده ولی هنوز تو رختخوابش مونده بود برم از پشت بغلش کنم و مثل همیشه همه چی فراموش بشه.این کارو نکردم نه به خاطر اینکه توانایی شو نداشتم.به خاطر اینکه حس میکنم حق ندارم تظاهر کنم دوستش دارم.حق ندارم به خاطر ترحم و دلسوزی به سمتش برم در حالی که قلبم باهاش نیست .
اما...
احساس گناه میکنم. یعنی کارم درست بود؟ از اینکه نمیتونم بهش شادی رو هدیه کنم احساس بدبختی میکنم. تنها جایی از زندگیم که ناتوانی خودم به خودم ثابت شد وقتی بود که نتونستم اونو خوشحال و راضی کنم. خودمو به هر دری که زدم نشد. نشد که نشد . او همیشه از من گله داشت و داره.هر کاری که کردم هر جوری که رفتار کردم راضی نشد. پیشش کم آوردم. حالا که دیگه خسته شدم و نا امید و حس میکنم نمیتونم شریک خوبی براش باشم و کنارش هرگز آرامش و تجربه نکردم دیگه نمیخوام به خاطر خودخواهی های خودم به خاطر اینکه روزمره م خراب نشه تا بتونم به کارای دیگه م برسم  یابه خاطر دلسوزی و ترحم بهش محبت کنم.



هردومون نشستیم داریم به بدبختی مون نگاه میکنیم. کسی جرئت حرف زدن نداره ...
خدا مارو میبینی؟خودمون گند زدیم. حالا از تو میخوایم درستش کنی...

/ 0 نظر / 8 بازدید