خسته!

روزمرگی...چیزی که تا یکم حواست نیست آنچنان غرق میشی توش که...تا به خودت میای میبینی تبدیل شدی به یه مشت تکرار...

خسته ام...

من همیشه کلی  کار عقب مانده دارم. همیشه احساس میکنم یه عالمه کار دارم که باید انجام بدم و دوستشون دارم البته. اما همیشه از برنامه هام عقب ام. نمیدونم دلیلش اینه که کارام خیلی بیشتر از حد توان ام هستن یا دلیلش اینه که دارم تنبلی میکنم؟! آخه هیچ وقت ام در حال استراحت و خوشگذرونی نیستم.هر صبح تا چشامو وا میکنم اونقدر کار واسه اون روز دارم که شب وقتی برمیگردم نتونم به هیچ چی فکر کنم و تنها کاری که از دستم بر میاد خواب باشه . و خوب فردا یه صبح دیگه و تکرار...

کارهای من بیشترشون از نوعی نیستن که مجبور به انجامشون باشم.مثلا من شغل تمام وقت ندارم و همین پاره وقت اش ام دل بخواهی و به میل خودم میرم.کارهای علمی فعلی م هم فقط برا دل خودمه ! مدرکه رو گرفتم تموم شد رفت. بیشتر کارهام علایق ام هستن و خودم برای خودم میتراشمشون!

با این حال خسته شدم. دلم میخواد هیچ کاری نداشته باشم. نه علمی نه آموزشی  نه کارهای دیگه. دلم میخواد یه مدتی بیکار باشم...آشپزی کنم! خیاطی کنم! ..بتونم به بچه فک کنم...مثل خیلی  زنای دیگه... گاهی از این چیزا ام دلم میخواد... یه جورایی انگار همه شونو باهم میخوام و همیشه وقت کم میارم!

وقت کم میارم واسه دلتنگی ... واسه عاشقی... واسه کنار هم نشستن! گاهی مدت ها میگذره و من درگیر روزمرگی هام هستم و حتی دلم ام واسه کسایی که دوستشون دارم تنگ نمیشه. یهو به خودم میام میبینم حتی از عزیزترین ی که هر روز کنارمه کلی فاصله گرفتم چه برسه به اونایی که ازم دورن!

خسته ام خیلی خسته!

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
ویدا

این مشکل خیلی از ماهاست یک کم به خودت استراحت بده یا یه کم تغییر تو کارها و زندگی خیلی کمک می کنه تا روحیه ات عوض بشه موفق باشی

سحر

من تجربشو دارم، بعد از یه دوره دویدن مثل اسب عصاری، حالا نشستم تو خونه به استراحت و بچه داری و خونه و شوهر داری. عااااالیه. هنوز بعد از بیشتر از سه سال، خستگیم در نرفته! دلم میخواد انقد بشینم تو خونه، تااااا............... ، دقیقا نمیدونم تا کی!