جدایی

از اول هم معلوم بود که...

از اول هم میدونستم که...

دیدی گفتم...

اصلا تو همیشه...

بدم میاد از حرف هایی که با اینا شروع میشن! واسه من هیچ چیزی از اول معلوم نیست! من هیچ چیزی رو اول نمی دونستم. من هیچ پیش بینی نکرده بودم که الان بتونم تایید یا رد ش کنم. همیشه همه چیز روشن نیست برام. باشه ام من اونقد احمق هستم که به خودم بگم نه از کجا معلوم شاید معجزه ای شد! نکته اینه که من به معجزه اعتقاد دارم ولی معجزه دیگه به من اعتقادی نداره! معجزه هم شد چیزی عوض نشد! معجزه هم از دست من خسته شد دیگه!

تو اما همه ی اینا رو میدونستی! از اول کلا میدونستی که چی قراره پیش بیاد! خوب اخه تو که میدونستی چرا تا اینجا اومدی!

آره اصلا درستش اینه که موقع جدایی بزنی و بکوبی و لعن و نفرین کنی و جدا شی... ادای روشنفکری و برات آرزوی خوشبختی میکنم هم بزاری کنار! اینطوری راحت تری . خوب پیش خودت میگی جدا شدن از یه فلان و فلان و فلان اونقدرا ام بد نیست! و اینطوری خودت رو تسکین میدی! آخه مگه میشه بگی آره تو خوب بودی منم خوب بودم اما ما به درد هم نمیخوردیم پس خدافظ! برو ایشالا عشقت رو پیدا کنی! و بعد هم لبخند بزنی که آره راه منطقی این بود که جدا بشیم! کدوم منطق! دل مگه منطق میفهمه! درستش اینه که هر کس خودش رو نجات بده! هر کس شروع کنه به فکر کردن به اینکه من خوب بودم و او بد بود و ال بود و بل بود و چه بهتر که ازش جدا شدم! اینطوری هر دو با خیال راحت تری میرن سراغ بقیه زندگی شون! اون بغض چرا نشد و من چه اشتباهی کردم و چطور نتونستیم رو مثل یه غده ی سرطانی تو گلوشون با خودشون نمیبرن ! همونجا همه چی رو ترک میکنند و میرند و از اون به بعد احساس میکنند موقع نفس کشیدن اکسیژن بیشتری به ریه هاشون میرسه!

آره درستش همینه!

/ 4 نظر / 22 بازدید
کویر

این کلمات(4سطر اول) رو معمولا گالیور ها میگن [خنده][نیشخند] اول و اخر کارها رو همیشه ادمای ضعیف و النفس و خودخواه میدونن ! چون هیچ وقت حاضر نیستن به اشتباهشون اقرار کنن و چیزی رو گردن بگیرن

کویر

حالا باید به رخم بکشی که اسم او کوتوله رو نمیدونستم !!![ابرو] بعدشم مربوط میشه چون این جمله ها وقتی که کار خراب شده استفاده میشه [شیطان][نیشخند]

نیلوفر

من میدونستم ( همون کوتولهه ) [خنده]