سالی که گذشت!

بهتر است یادم بماند! یادم بماند برای همیشه سالی که گذشت را...

شروعش با درد بود! با بغضی که دیگر آنقدر بزرگ شده بود که چاره ای جز شکستن نداشت ... بهاری که برای من بهار نبود پر از هراس و تنهایی پر از ترس و نا امیدی بود... و تابستان گرمی با  اندکی امید!  گرمای باقیمانده یک عشق کهنه که شعله های ضعیف اش جان گرفته بود!داغ تر از شعله های تمام عشق های آتشین دنیا شده بود! یادم نرفته است که آن شعله های بی جان را تو جان دادی... پاییز با همه ی فکر ها و دغدغه ها و کارها و دل مشغولی های بی شمار من گذشت. پاییز زیبا گذشت و من حتی فرصت نکردم یک بار روی برگ های خران اش راه بروم!  با تو زیر بارانش قدم بزنم بدون اینکه حرف بزنیم و به این فکر کنم که چقدر دلم نمیخواهد راه تمام شود...

زمستان در خانه مان آرام تر بود و گرم... زمستان این شهر را دوست ندارم چون اصلا شبیه زمستان نیست و از همه ی زیبایی آن فقط سرمایش را دارد! در زمستان های کودکی ام سفیدی تنها رنگ کوچه ها و خیابان ها بود... زمستان را میشد بغل کرد و در آغوشش غلت خورد! اسفند اما همه جا زیباست . جوششی در این ماه است که من دوستش دارم. هوایی دیوانه کننده و انتظاری برای نو شدن. اسفند را حتی بیشتر از خود بهار دوست دارم.

یادم می آید که اسفند پارسال نوشته بودم همه جا بهاری شده جز دل من!  چقدر باید شکرت کنم خدا که دلم را بهاری کردی. نمی گویم تمام غصه ها حل شد و دنیا گل و بلبل شد! نه... بدون غصه اصلا انگار دنیا شبیه دنیا نیست.  فقط یک بغضی یک آهی ته قلبم بود که دیگر نیست... یک ترس! یک کابوس! یک چیزی شبیه دوراهی که نمیدانی کدام مرگ است و کدام نجات! یک کلافه گی و نا امیدی و در یک کلام درماندگی. از این کلمه خیلی بدم می آید! درماندگی! تنم را می لرزاند!  

چقدر باید شکرت کنم خدا که آن درماندگی را از من گرفتی. باقی غصه ها را باید خودم باید بلد باشم درستش کنم ! به خود خدایی ات بلدم! اینها که چیزی نیستند! باید بلد باشم... فقط نگاه ام کن! نگاه ام کن و ببین چطور تک تک غصه ها یی که به دردم نمیخورد را از دلم بیرون میکنم ... بعضی غصه ها را اما دوست دارم. آنها را نگه میدارم... فقط تو نگاه ات را از من نگیر... نگاه ات را از من نگیر خدا ...باقی را خودم حل میکنم!

چقدر خوشحالم که امسال میتوانم با لبخند روبروی بهارت باستم ! به احترامش خم شوم و به او خوش آمد بگویم... و  به این فکر کنم که عجب شاهکاری نقاشی کرده است خدا ! 

 

 

/ 10 نظر / 7 بازدید
سحر

چقدر خوشحالم که امسال خیلی حال خوبی داری. دعا میکنم سال بعد، بهتر از امسال، سال بعدش بهتر از اون و هر سالت بهترتر و بهاری تر از قبل باشه عزیزم.[ماچ]

کویر

خوش بحالتون با خدا خیلی صمیمی شدین سفارش منم بکنین ما ک زدیم ب تیپ هم دیگه[نیشخند] شروع جوانه زدن گلها ودرختا رو خیلی دوس میدارم[پلک]

سرسخت

خیلی زیبا نوشته بودی. خیلی پسندیدم... امیدوارم همیشه بهاری و عاشق بمانی. منم دعا میکنم که مثل شما با همین حس ِ زنده تان، بهاری دیگر شوم. [گل][گل][گل]

علی فاریابی

روزگار می گذرد، بازی روزگار را نبایستی خورد... یک روز خوب و روزی دیگر ناخوشایندست، این استراتژی و نگرش ماست که روزمان را می سازذ و خوشحالم که شما ساخته اید... روزتون نوروزتون و هرروزتان پیروز...[گل]

ترانه

سلام[قلب] همین[نیشخند] علی علی

نیلوفر

خیلی خوشحالم که روحیه ات خوبه ... الان که نوشته هاتو خوندم بهم انرژی خوبی داد ... امیدوارم این حس دلگرمی و امیدواری برقرار باشه [قلب]

عمه

سلام.احسنت .انشالله همیشه بتونی برغصه هایت فائق بشی...امیدوارم سالهای پیش رویت بهترین مقدراتت رقم بخورد[گل][گل]

هامان

همه جا آرام است دل من استثناست امیدوارم دل ما هم مثل همه آروم بشه[قلب]