به بابک


 سال هایی از زندگی ام را با تو گذراندم.
به خاطر همه لحظه های خوبی که به من هدیه کردی .به خاطر احساس عشقی که در شروع کودکانه این زندگی به من بخشیدی. به خاطر تمام کارهایی که دوست نداشتی و به خاطر من انجام دادی و به خاطر تمام کارهایی که دوست داشتی و به خاطر من انجام ندادی از تو ممنونم.
به خاطر همه لحظه هایی که دلم را به درد آوردی تو را می بخشم و اگر زمانی دلت را به درد آوردم از تو طلب بخشش میکنم
به خاطر عمری که در کنار من تلف کردی متاسفم.

حتی اگر تو مرا هرگز نبخشی من تو را میبخشم و برایت آرزوی خوشبختی میکنم.
هرگز نمیتوانم کسی که زمانی تمام زندگی ام بود را نفرین کنم حتی اگر الان از او متنفر باشم.
بدان که دلتنگی تو در گوشه قلبم خانه ای ابدی خواهد ساخت.


بابک جان
گویا آن لجاجت کودکانه برای با هم بودن بهای سنگینی داشت
ما راه با هم بودنمان را ابدی می پنداشتیم اما گویا این راه نیز پایانی داشته اشت.
اکنون به پایان راه رسیده ایم
هم تو و هم من میدانیم که ادامه این راه پرتگاه است. بهتر است آن لجاجت کودکانه را تمام کنیم. بهتر است بیش از این یکدیگر را آزار ندهیم.به هم کمک نکنیم که انسان های پستی باشیم.بهتر است راه مان را از هم جدا کنیم و این چند قطره از آن دریای عشق و امید که برایمان باقی مانده است را به یادگار نگه داریم.

خدانگهدار را با قدرت به من بگو ...
آه...
ای کاش همیشه برایم آن بابک پر قدرت میماندی
ای کاش دنیا آنقدر کودکانه و ساده بود که من می پنداشتم
خدانگهدار بابک
خدانگهدار را با قدرت به من بگو.

/ 1 نظر / 10 بازدید

من چند روزه پستهای شما رو ميخونم . . واقعا مناسفم و براتون دعا ميکنم...