از آن وقت هایی که احساسم در کلمه ها جا نمی شود

گاهی آرام است و تنها سکوت حالش را خوب می کند.

گاهی کمی پریشان است و کمی حرف زدن یا نوشتن حالش را خوب می کند. پریشانی هایش را شاید میان حرف ها و کلمات دود می کند! نمی دانم...

دلم را می گویم...

گاهی اما... نمی داند حتی چه حالی دارد... نمی داند چه چیز حال اش را خوب می کند! نمی داند حتی حال خوب یعنی چه! چیزی شبیه طوفان انگار همه چیز را بهم زده باشد... همه ی تعاریف را حتی... شاید شبیه یک آرامش عمیق که برایش نا آشنا ست... نمیداند حتی این آرامش است یا آشفتگی ! نمی داند حتی این طور بودن را دوست دارد یا نه! 

از آن گاهی هایی که ... ار آن هایی که نمی شود گفت شان... از آن هایی که در کلمه ها جا نمی شوند.

هان... گمانم فهمیدم! گریه حالش را خوب می کند!

/ 10 نظر / 4 بازدید
نیلوفر

وقتی که تو بارانی می‌شوی در آسمان چشمانت غرق می‌شوم و فراموش می‌کنم که هوا پاییزی است... از خلوت کوچه دلم می‌گیرد و هنوز در انتظار بارانی شدن چشمانت هستم ... هر چند که می‌دانم بارانی شدن ، دل آسمانی می‌خواهد ... [گل]

ترانه

[گل] آرامش خاصی داشت علی علی

سحر

اولدوز عزیزم، چقدر زیبا احساساتی رو که منم " گاهی" دارم، ولی هیچ کلامی برای توصیفشون پیدا نمیکنم رو وصف میکنی. امیدوارم " گاهی" های ناخوشایند، تبدیل یه آرامش " همیشه" بشن.[گل][قلب]

کویر

امان از کلمات ناتوان از بیان احساس والا دل من که هیچ وقا نیاز نداشته فک کنم چی حالشو خوب میکنه اینقدر پررو که خودش میگه چی نیاز داره[نیشخند] شاید شمام زیاد به صداش گوش نمیدی[زبان]

عمه

شب بود و نسیم بود و باغ و مهتاب من بودم و جویبار و بیداری آب وین جمله مرا به خامشی می گفتند کاین لحظه ی ناب زندگی را دریاب شاعر:شفیعی کدکنی

هاتف

نه بابا... گاهی گریه هم جواب نمی ده! گاهی این قدر این دل بی صاحاب گریه از آدم می گیره که جونش درمیاد و خوب هم نمی شه!! [کلافه]

ترانه

سلام بانو کجایی ؟نیستی چرا؟؟ علی علی

علی فاریابی

احساس مشترکیه ولی در نتیجه آدمها بایکدیگر متفاوتند...

نیلوفر

خانومی خوبی ؟ یعنی چی گم شدم ؟! [ناراحت]