دیر یا زود...

میدونی چه کار میکنم؟

میزنم همه چیز رو خراب میکنم و برباد فنا می سپارم و میرم! تموم ش میکنم... 

بالاخره این کارو میکنم نمیدونم کی نمیدونم چطور اما می دونم که یه روزی می کنم این کار رو

میدونی از کجا میدونم؟

از اونجا که دیگه دلم چیزی نمیخواد ازت...از اونجا که هی دارم تصور میکنم...هی داره ساخته میشه تو ذهن ام و من نمیتونم جلوشو بگیرم... از اونجا که فکر میکنم لازمه این کار ... فکر میکنم همین الان هم خیلی دیر شده ...دیر یا زودش مهم نیست. چون شده و تموم شده! تو باز خوابی تو هنوز خوابی! نمیخوام بازخواست ت کنم.نمیدونم ازت ممنون باشم که باعث شدی برگردیم و ته مونده ش رو هم زندگی کنیم و کمی لحظه های خوب هم بسازیم یا متنفر باشم که باعث شدی تلخی بریدن و کنده شدن رو نه یک بار بلکه بارها و بارها بچشیم...درست مثل محکومی که به چند بار اعدام محکوم شده باشه بودیم انگار نه؟ انکار نمیکنم که لحظه اهی خوب هم داشتیم...به خاطر لحظه های خوبی که اگر با هم نبودیم ساخته نمیشدند ممنون ام و به خاطر تلخی هایی که چشیدیم متاسف... متاسفم فقط متاسف.متنفر نیستم ازت.

نمی گم لعنت به تو وقتی دو سال پیش نزاشتی تمومش کنم... نگران دیر شدنش نیستم .اون ته مونده ش رو هم زندگی کردیم و اون قطره های آخرش رو هم با هم دیگه و با تلخی خوردیم... اصلا دیگه نمیخوام حتی مطمعن باشم چیزی ته ش مونده یا نه... مونده باشه یا نه فرقی نمیکنه... تمومش میکنم!

میدونی! به خودم که از دور نگاه میکنم این کلمه ی  بزدل  بدجوری جلوم رژه میره و بهم دهن کجی میکنه!!! یه روزی حقش رو میزارم کف دستش... دیر یا زود!


/ 5 نظر / 16 بازدید
بی نام

[ناراحت]

کویر

عع که هی [افسوس] تازه سال نو شده این چه افکاره آخه !!! فک کنم از بیرون گود حرف نزنم بهتر باشه [خنثی] ایشالاه که حرکتی بشه وتغییری بشه و زندگی شما هم پا بر جا بمونه[گل]

نیلوفر

می خواستمت اما تقدیر نه این می خواست یک عمر جدا از تو تقدیر چنین می خواست می خواست که چون پیچک در خلوت خود پیچم چشمی که مرا هردم با غصه قرین می خواست من بودم و یک رؤیا یک عشق جنون آسا عشقی که مرا چون خود دیوانه ترین می خواست چون خلسه ی یک مرداب آن برکه مرا عمری با حسرت یک دریا همواره عجین می خواست لبریز غزل بودم بی عشق نیاسودم یک سایه مرا امّا پیوسته حزین می خواست یک روز جدا از عشق روز دگرم با عشق تقدیر مرا این سان سرگشته ترین می خواست امیدوارم بهترین تصمیم رو بگیری عزیزم [گل]

ساقی

[ناراحت] [ناراحت] [ناراحت] [ناراحت] [ناراحت] اگه جدا شی خود من به تنهایی می تونم ماه ها گریه کنم... چه برسه به خودت...

کویر

هر چه خدا بخواهد [گل] از بیرون گود نظر دادن در اکثر مواقع مفید تره چون ادم بیرون گود فارق از احساسات ادم در گود هست و مسایل رو با دید بهتری میبینه و نظر درست تری میتونه بده . اما در مورد رابطه زن و شوهری نمیشه از بیرون گود نظر داد فقط میشه گفت اسلام گفته صبر .صبر .صبر . تحمل و پاداش بزرگی رو برای صبر و تحمل زن قایل شده ولی بهر حال نقطه اخر خط .و طلاقی هم قرار داده به نظر من یا باید قرص و محکم و بدون شک چسبید به زندگی و هیچ فکر شک بر انگیزی هم به خود راه نداد . یا هر چه سریع تر جدا شد . دو به شک بودن فقط باعث تاخیره وبس . تاخیر هم همیشه هزینه های گذاف تری رو تحمیل میکنه .[عینک]