ترس

باز هم برگشتی
تو راست میگفتی
هنوز هم
چیزی هست برای نگه داشتن
برای تلاش کردن
اما ...
من ...
دیگر نمیدانم توانی برای تلاش کردن دارم یا نه!

کمکم کن!
میترسم گناه این جدایی پای من نوشته شود...
میترسم...روزی...از کرده ی خود پشیمان شوی...

همیشه من گسسته ام و تو وصل کرده ای...اما کسی که دلیل گسستن من بود فقط خود  تو بودی...نمیدانم

نمیدانم...کجای کارم اشتباه بود!

یه چیزی این وسط گم شده انگار...سر در نمیارم...

برام واضح نیست چه اتفاقی داره برام میفته؟ انگار توی یه خواب طولانی ام. نه خوب نه بد...بلکه عجیب و مبهم...

کنارم باش تا خودم رو پیدا کنم. من باز هم گم شده ام!

 

/ 0 نظر / 10 بازدید