بیست و نه تمام

اگر بگویم هیچ وقت نفهمیدم ات اغراق نیست. دقیق هم نیست اما به واقعیت نزدیک تر است.

کسی نوشته بود: "احمقانه تر از دوست داشتن های یک نفره، تنهایی های دونفره است"

چقدر راست میگفت. چقدر ما احمقانه هر دو تنها ییم در کنار هم. و چقدر این راست تلخ است...

نفهمیدنت سخت است و فهمیدن ات سخت تر.

و نفمیده شدن... اوووه...چه بگویم...سخت تر از سخت.

اما

تو در من آنقدر بزرگ بوده ای و هستی که حتی لحظه همراهی ات ،یک  لحظه فهمیدن هم حتی اگر ظاهرا به نظر بیاید که می فهمیم ، دلگرم ام میکند. اصلا دوست دارم خیال کنم میفهمی ام... میفهمم ات.

نمیشود آن پتک حقیقت را گاه گاهی به سرم نکوبی و بگذاری به حال خودم و خیال خودم باشم؟ نمیشود بیدارم نکنی وقتی خواب میبینم همه چیز خوب است؟

دفتر بیست و نهم هم بسته شد.

شکر که هستی خدا

/ 1 نظر / 10 بازدید
کویر

این جور نوشتن ادمو یاد این رمان های عشقی عاشقی میندازه ! [نیشخند] اون پتک حقیقت رو خیلی خوب میفهمم[افسوس]