"به آفتاب سلامی دوباره خواهم کرد"

دلم بیمار است. 

انگار که تنها غم را دوست دارد و تنها غم را میفهمد!

نگران ام... هر چه به دلم میگویم خوب نگاه کن! ببین روزهای خوبی داری. ببین دوست داشتن داری امید داری و راه داری برای رفتن. و مهمتر از همه همراه و همسفر داری...

هر چه میگویم گوش نمی کند... میگویم  ببین آرام گرفته ای ! ببین به یک جا بند هستی و رام شده ای... 

بگذار دلم خوش باشد و از خوشی ها و خوبی های روزگارم بنویسم. خسته شدم بس که از غم نوشتم. ببین اینجا را بوی نا امیدی و خستگی پر کرده است... درست است که وقتی پر از غم بودی این غمکده را ساختی ولی ... حالا که  غم ها خوابیده اند و  تو پر از امید و شوق ساختن هستی...

حالا دیگر بگذار دیوارهای غبار گرفته ی اینجا را رنگ شوق بزنم... پنجره ها را رو به سبزی دشت های امید باز کنم و "به آفتاب سلامی دوباره کنم"...

غم هایت را پنهان کن و با من از عشق و امید و خوبی و محبت حرف بزن.

دلم... میدانم که غم هایت را دوست داری. اما خسته ام... خیال میکنم تمام وجودم بوی غم گرفته است...اکنون نمیخواهم شان... غم هایت را در گوشه ای پنهان کن و با من از تمام خوبی ها و خوشی ها یی که چشیده ای حرف بزن... قول میدهم هر از گاهی غبار غم هایت را بگیرم قول میدهم حتی تمام غصه هایت را به جان بخرم... یک روزهایی بنشینم و زانو ها را بغل کنم و تمام غم هایت را در تنهایی مان زمزمه کنم... فقط حالا نه!... حالا غم ها را پنهان کن و با من بیا... میخواهم با تمام وجودم به پیشواز آفتاب بروم...به پیشواز روزهای خوبی  که خواهم ساخت... باید دلم هم با من باشد! 

بیا کمی هم ادای آدم های خوشحال و خوشبخت را دربیاوریم. بیا بسازیم خوشبختی را! بیا گاهی از خوشحالی جیغ بزنیم و به آغوش هم بپریم. بیا خوشحالی مان را به دنیا و آدم ها نشان دهیم... مردم هم آدم های خوشحال را بیشتر دوست دارند.

:)

/ 6 نظر / 11 بازدید
سحر

بسیار زیبا، احسنت.[قلب] به افتخار اولدوز خوشحال: هیپیپ، هوررررررر ری![هورا]

نیلوفر

باید خودمون به داد خودمون برسیم [چشمک] خوشحالم که میخوای به سمت شادی قدم برداری ... امیدوارم بزودی رنگ و بوی شادیهات اینجا رو پر کنه [ماچ]

ساقی

منم دیروز همچی حسی نسبت به وبلاگم پیدا کرده بودم [نیشخند] اما فعلا قصد ندارم رویه ام را تغییر بدم! هنوز غرم می آید [چشمک]

کویر

از غم خسته شدن خیلی خوبه شادیه بعدش خیلی دلچسب تر و به یاد موندنی تره[چشمک] واقعیت اینه که خیلی وقتا میشینیم تا شادی بسراغمون بیاد یاد نگرفیم با هین چیزا که داریم شادی درست کنیم . اگر یاد بگیریم شادی درست کنیم حتی از روی پا ایستادن و راه رفتنمون هم شادمیشیم نعمتی که خیلی ها ازش محرومن ولی تاسفانه معلمان خوبی نداشتیم همیشه داشته ها رو نداشته کردیمو حسرت نداشته ها رو خوردیم[ناراحت]

کویر

نگران نباشید ما نمیدونم ها بیشمارییییییییم[نیشخند] دوس داشتن غم هم عجیبه ها!![متفکر] من نگران غرق شدن در شادی نیستم چون به وفوررررررر موقعیت غم ناراحتی پیش میاد چیزی که تو زندگیم قطره ای پیدا میشه شادیه![عینک]

عمه

آنچنان کز رفتن گل خار می‌ماند به جا از جوانی حسرت بسیار می‌ماند به جا آه افسوس و سرشک گرم و داغ حسرت است آنچه از عمر سبک‌رفتار می‌ماند به جا کامجویی غیر ناکامی ندارد حاصلی در کف گلچین ز گلشن، خار می‌ماند به جا جسم خاکی مانع عمر سبک‌رفتار نیست پیش این سیلاب، کی دیوار می‌ماند به جا؟ هیچ کار از سعی ما چون کوهکن صورت نبست وقت آن کس خوش کزو آثار می‌ماند به جا زنگ افسوسی به دست خواجه هنگام رحیل از شمار درهم و دینار می‌ماند به جا نیست از کردار ما بی‌حاصلان را بهره‌ای چون قلم از ما همین گفتار می‌ماند به جا عیش شیرین را بود در چاشنی صد چشم شور برگ صائب بیشتر از بار می‌ماند به جا