اتفاق خوبتر

امروز به خدا گفتم من هیچ کدام اینها را نمیخواهم! نه زندگی ام با بابک... نه عشق... نه کار نه درس... نه هر اون چیزی که مردم بهش میگن خوشبختی... همه اش را یک جا می اندازم دور...من یک چیز بهتر میخوام ازت! یک اتفاق خوب تر. اتفاق خوبی که مخصوص من باشد و هیچ کس دیگری جز من حتی افتادن آن اتفاق را نداند و نفهمد...یک چیز بهتری که هدیه ی تو باشد به من ... مخصوص من باشد که به زیباترین شکل با دست های خودت در زیباترین جعبه های هدیه ات گذاشته باشی اش...

بهتر از همه ی چیزهایی که تا به حال داشته ام. قشنگ تر از همه ی آرزوهایی که بلدم ... خیلی بزرگتر و خیلی زیباتر... 

برای تو که هیچ چیز بزرگ نیست هیچ چیز سخت نیست خدا... پس من چشم هایم را بستم و دست هایم را روبرویت باز کردم و همینجا ایستادم... نمیدانی در دلم چه خبر است! از شوق و وسوسه ی اینکه چه میخواهی کف دستهای کوچک من بگذاری.

/ 12 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیلوفر

کویر جان اصلا با شما موافقم نیستم ! [قهر] خدا گفته من در قلب بندگانم هستم ... فقط منو یاد کنید من جواب میدم ! حالا نمیخوام برم رو منبر ! همه شنیدیم چیزایی در این خصوص ... شما اگه اون ارتباط واقعی و دلی رو برقرار کنی چه تو تخت چه وسط بیابون هیچ فرقی نداره ! مهم ارتباطه عزیز جان ! اینهمه ادم که میرفتن مکه ( ممنوع شده الان ! ) یعنی نیت پاک تر و خالص تری داشتن ؟! پس چرا اون اتفاق براشون افتاد ( 2 نوجوان ) ؟!

کویر

نیلوفر خان ! با گفته شما مبنی بر اگاه بودن خدا از دل موافقم [گل].. شما متن منو دقیق تر بخونید لطفا. خدا از خواسته خانم اولدوز آگاه میشه اگر واقعا قلبی باشه وزمانی اون هدیه رو بهش خواهد داد که ایشون تمام چیزهایی رو که گفتم کنار بزارن و به خدا ثابت کنن حرفی رو که زدن عمل کردن بعد خدا هم انشالاه عمل خواهد کرد[چشمک]

نیلوفر

کویر : تمام چیزهایی رو که گفتم کنار بذارن و به خدا ثابت کنن حرفی رو که زدن عمل کردن بعد خدا هم انشالله عمل خواهد کرد کویر جان فرستاده جدید خدایی وحی نازل میکنی ؟! [تعجب][نیشخند] ulduz جان آی لاو یو تو ... به قول شوشو جان هر جوری با خدا حال میکنی همون درسته ... [ماچ][قلب]

نیلوفر

نیلوفر خان ؟! شما هنوز نمیدونی نیلوفر اسم خانمه ! اون وقت ... چی بگم ... [لبخند]

کویر

نمیتونستم بگم نیلوفر جان گفتم بگم خان که هم قافیه باشه ![نیشخند] بعدشم من وحی نازل نمیکنم از تو بعضی کتابا بهم وحی میرسه[خنده] اصلا هر چی شما بگید !!! فقط خانوم ulduz بی زحمت وقتی به خواستد رسیدی به منم بگو منم دیگه خودمو خیلی درگیر قوانین نکنم [نیشخند]

نیلوفر

کویر خان کلا وقتی زیاد درگیر قوانین بشی از اصلش دور میشی ! نترش جان هم میگفتی من بد برداشت نمی کردم !!! [لبخند] دقیقا ulduz جان! معامله نیست ! یه جور ارتباط گرفتنه ! البته اگه بذارن ! [چشمک]

کویر

نیلوفر خانوم لطفا به من خان نگو که بیزارم از این کلمه . همون کویر خالی مارا بس [گل] حرف شما متین ولی قوانین همیشه دو تا نما دارن . یک نمای کلی و یک نمای جزیی شخصی که به نمای کلی مسلط بشه نمای جزیی هیچ وقت سر درگمش نمیکنه بلکه دقیق تر میشه [لبخند] مثال : نمای کلی باور خداست .نمای جزیی باور فرستادگانش. نمای جزیی ترش ادیانشون . جزیی ترترش قوانین ادیان که همون گفته های خود خداست . جزیی تر تر ترش اصول اجرای اون قوانین . اگر کسی نمای کلی رو باور نکرده باشه و یه راست بیاد سراغ اصول مطمعنن سردرگم تر خواهد شد . اگر هم کسی بچسبه به نمای کلی مطمعنن راه صحیح ارتباط رو پیدا نمیکنه پس بازم سردرگمی هست . فیلسوفیم واسه خودم ها !![قهقهه] کار خانوم ulduz هم عین معامله کردنه ولاغیر اصلا خود صفته بازیه !!![قهقهه][نیشخند][وحشتناک][زبان]

کویر

تیکه میندازی آبجی ! خارجکی گفتن ایرانی گفتن هر چی باشه اونور ابی ها اطلاعاتشون بیشتر از ماست [نیشخند] ببین وقتی شما خودت رو میسپری به خدا و میگی بهترین رو برام رقم بزن ! ( که خواسته همه ادماست) اینجا یه موضوعی پیش میاد بهترینی که در ذهن شماست گاهی اصلا اون چیزی نیست که خدا برات رقم میزنه ! مثلا من یه آدم گناه کارم حالا توبه کردم و به خدا میگم خداایا بهترین ها رو برام رقم بزن و...... حالا اینجا بهترین از نظر خدا ممکنه تصویه گناه های من در این دنیا باشه تا در اون دنیا من مشکلی نداشته باشم خب تصویه گناه در این دنیا یعنی چی؟ یعنی تاوان پس دادن . تاوان هم همیشه زجر به همراه خودش داره درسته ؟ خب خدا شروع میکنه از من تاوان گرفتن تا گناهای منو تسویه کنه تا بهترین برام رقم بخوره ولی من هر روز نیگاه میکنم میبینم دارم بیشتر زجر میکشم و ممکنه بعد سالها شاکی بشم که ای خدا جون من گفتم بهترین ها رو رقم بزن تو که داری هر روز منو زجر میدی این دیگه چه بهترینیه !!!!! در صورتی که من نمیدونم که این همون بهترین است . و حتی ممکنه از خدا ناراضی بشم و دوباره دست به گناه ببرم . اینجوریه که اونجوری میشه [نیشخند] اندرستند؟[زبان]

کویر

آها اینو یادم رف ! بله اون توکل کردن هم اصولی داره که لازمه رعایت بشه اگر نشه شما فقط در ذهن خودت توکل کردی ولی از نظر خدا چنین نبوده [لبخند]

کویر

خدا قوت جوون [گل] ماشالاه به این اراده ! خیلی آدم میخواد خودشو بسپره به خدا و بگه اگه هر رنجی هم داد مشکلی نیس ![گل] من که فعلا از این جرات ها ندارم !!![وحشتناک]خدا گاهی خیلی بد فرم ناک اوت میکنه !![نیشخند] غمت نباشه برو به بابک میگم همایتت کنه تنهات نزاره [نیشخند][زبان